چهارشنبه 1388/09/04
صفایی ندارد ارسطو شدن. خوشا پر کشیدن پرستو شدن
بسم رب الشهدا و الصدیقین
چه کسی میداند جنگ چیست؟ چه کسی میداند فرود یک خمپاره قلب چند نفر را می درد؟ چه کسی میداند جنگ یعنی سوختن، یعنی آتش، یعنی گریز به هرجا، هرجا که اینجا نباشد. یعنی اضظراب که کودکم کجاست؟ جوانم چه میکند؟ دخترم چه شد؟ ... به راستی ما کجای این سوالها و جوابها قرار گرفته ایم؟
کدام دختر دانشجویی که حتی حوصله ندارد عکسهای جنگ را ببیند و اخبار آن را بشنود از قصه دختران معصوم سوسنگرد با خبر است؟ آن مظاهر شرم و حیا را چه کسی یاد میکند که بی شرمان دامنشان را آلوده کردند و زنده زنده به رسم اجدادشان به گور سپردند.
کدام پسر دانشجویی میداند هویزه کجاست؟ چه کسی در هویزه جنگیده، کشته شده و در آنجا دفن گردیده؟ چه کسی است که معنی این جمله را درک کند: نبرد تن و تانک؟! اصلا چه کسی میداند تانک چیست؟ چگونه سر 120 دانشجوی مبارز مظلوم زیر شنی های تانک له میشود؟
آیا میتوانید این مسئله را حل کنید؟ گلوله ای از لوله ی دوشکا با سرعت اولیه ی مشخص از فاصله هزار متری شلیک میشود و به حلقومی اصابت نموده و آن را سوراخ میکند.حالا معلوم نمایید: الف- سر کجا افتاده است؟ ب- کدام گریبان پاره میشود؟ ج- کدام کودک در انزوا و خلوت اشک میریزد؟ و کدام کـــــــــــدام ..... ؟
اگر مسئله بالا مشکل است، این مسئله را با کمی دقت بیشتر حل کنید: هواپیمایی با یک و نیم برابر سرعت صوت از ارتفاع 10 متری سطح زمین، ماشین لندکروزی را که با سرعت در جاده مهران- دهلران حرکت می نماید، مورد اصابت موشک قرار میدهد.حال اگر از مقاومت هوا صرفنظر شود معلوم کنید کدام تن می سوزد؟ کدام سر می پرد؟ چگونه باید اجساد را از درون این آهن پاره له شده بیرون کشید؟ چگونه باید آنها را غسل داد؟ چگونه بخندیم و نگاه آن عزیزان را فراموش کنیم؟ چگونه میتوانیم در شهرمان بمانیم و فقط درس بخوانیم؟
چگونه میتوانیم درها را به روی خود ببندیم و چون موش در انبار کلمات کهنه کتاب لانه بگیریم؟
کدام مسئله را حل میکنی؟ برای کدام امتحان درس میخوانی؟ به چه امید نفس می کشی؟ کیف و کلاسورت را از چه پر میکنی؟ ازخیال؟از کتاب؟از لقب شاخ دکتر؟یا از چاشتی که هر روز مادرت در کیفت میگذارد؟ کدام اضطراب جانت را می خورد؟ دیر رسیدن به اتوبوس؟دیر رسیدن سر کلاس؟نمره گرفتن؟ دلت را به چه چیز بسته ای؟ به مدرک؟ به ماشین؟به قبول شدن در حوزه فوق دکترا؟
آی پسرک دانشجو، به تو چه مربوط است که خانواده ای در همسایگی تو داغدار شده است؟جوانی به خاک افتاده است؟ آی دخترک دانشجو،به تو چه مربوط است که دختران سوسنگرد را به اشک نشانده اند؟و آنان را زنده به گور کردند.
هیچ می دانستی؟ حتما نه!...
هیچ آیا آنجا که کارون و دجله و فرات بهم گره میخورد،به دنبال آب گشته ای تا اندکی زبان خشکیده کودکی را تر کنی و آنگاه که قطره ای نم یافتی، با امید فراوان به بالین آن کودک رفتی تا سیرابش کنی، اما دیدی که کودک دیگر آب نمی خورد.
اما تو اگر قاسم نیستی، اگر علی اکبر نیستی، اگر جعفر و عبدالله نیستی، لااقل حرمله مباش... که خدا هدیه حسین را پذیرفت و خون علی اکبر و علی اصغر را به زمین پس نداد... من نمی دانم که فردای قیامت این خون با حرمله چه خواهد کرد... پس بیایید حرمله مباشیم.
شنبه 1388/07/11
غیر حرفه ای
مقدمه : امروز خیلی اتفاقی مصاحبه ی یکی از بازیگران بسیار معروف و حرفه ای تئاتر رو دیدم که می گفت خیلی زور بزنه در سال یک نمایش و دیگه نهایتا دو تا نمایش بازی می کنه واسه اجراهای مختلف و جشنواره ها و اینا.
نتیجه گیری:
بنده ی حقیر در زمینه ی تئاتر خیلی غیر حرفه ای می باشمزجگخ.برهان: چون
اینجانب بنده ی حقیر در طول (عرض؟) کمتر از 6 ماه در 5 نمایش حضور پررنگ دارمزجگخ. زرشکتبصره: ذکر این نکته ضروری است که در حال حاضر
خود اینجانب بنده ی حقیر در عرض (طول؟) هفته حداقل 31 ساعت در حال تمرین می باشمزجگخ.عواقب امر: مادرم می گوید: ((تو خلی...این دیالوگ ها را قاطی نمی کنی؟...درس و مشق نداری؟ کار و کاسبی نداری؟ زن و زندگی نداری؟))
در ضمن مادرم ریحان می چیند.نان و ریحان و پنیر.اطلسی هایی تر و درختی که در این نزدیکی است.آب را گل نکنیم.من وضو با نفس خیال(خیار؟) تو می گیرم.یکی مرا جمع کند از اینجا
دوشنبه 1388/06/30
اقسام المعتیکاف (رساله ای در باب ایام تیکاف)
فی التیکاف
یوجد اقسام المختلفه من المعتیکافین الذین انا یقصد بمعرفیهم.جمع الکثیر من المعتیکافین
یسرون فی الخواب فی الایام التیکاف. انهم یخوابون بعد الصلاه الصباح الی الاذان الظهر و یدومون بالخواب بعد الصلاه العصر الی الافطار و مسلما بعد الافطار الی السحر. دیس کایند آو المعتیکافین یبلعون افطاری و ایضا سحری من الانتهای الشکم الی الخرخره و ما بین الافطاری و سحری یبلعون انواع المختلفه الخوراکیون الذی هم یحملون الروز الاول التیکاف بمحل التیکاف أو والدینهم آوردینون لهم. انهم یکفکفکون.القسم المتفاوت فی التیکاف
یفطرون فی الحیاه المسجد الگوهرشاد، فی البغل الحوض مع الچهچه البلبل.(چهچهکم الله بهم) هم بالابرون الپاچه الشلوار و یقراقرقون اللنگیون فی الحوضیون و چخچخکنون.و نوع الدیگر من الاقسام المعتیکافین هم اسمهم العبادیون. الذین یسرون فی
العبادات و العشق و الحالات مع المعنویات من الصباح الی الافطار و من بعد الافطار الی السحر.من الجوشن اکبیر الی الجوشن الصغیر.من الجامعه الکبیره الی الجامعه الصغیره.من الافتتاح الی العاشورا.من التوسل الی الکمیل.من الجعفر الطیار الی الصلاه الیل و ... .هم یقرقراقرون الشعر الفارسیه(هر که در این بزم مقرب تر است جام بلا بیشترش میدهند) و فی الانتها هم گیجگیجگیجون و غشغشغشون و حالاتن خراباتن.والقسم الدیگر من المعتیکافین انهم
یقرقرقراون الافطار بالاتفاق الزوجه فی الحیاه و بعد الافطار یختلطلون فی الموضوعات الجالب درباره التیکاف و الخوراکیون و الزندگی المشترکه و رمرمرنتکون.نوع العجیب من المعتیکافین
هم الذین رفترترون و یآمدمدون المسیر ما بین المسجد و دوره المیاه آل آو د تایم آو تیکاف بمکالمه مع الموبایل مشخصا با امهم و الاسرتهم و الزوج العزیز و هم مسمسمسون.نوع الدیگر من المعتیکافین هم
شبیهیون الدوستان الاخراجیها 1 و 2. برای الآشنایی معهم لطلطلفون مراجعتون بالکلوب المحل.و فی الآخر نوع الدیگر من المعتیکافین الاینجانب، بنده الحقیره الذی
یطلطلبون و المستملسون بالدعا المخصوص جهت الشفا المرض من الجسم و الروان. و ایضا بالعفو.المعجم: (در این واژه نامه سعی شده کلماتی که معنای آنها را می نویسم کاملا به فارسی برگردانده شوند. و کلمه و معنا با هم مشترک نباشند.مثلا معنای "بالابرون" نوشته نمی شود "بالا می برند" و برای هر کلمه 3 مترادف نوشته شده است و باید اینگونه خوانده شوند:برای مثال {یسرون یعنی طی می کنند. یسرون یعنی می گذرانند. یسرون یعنی وقت طلاست}. با تشکر )
معتیکاف
:کسی که تیکاف میکشد - کسی که در تیکاف به سر می برد - مُحرم شدم تا مَحرم شوم / یوجد:یافت میشود - پیدا میشود - نا برده رنج گنج میسر نمی شود / یسرون:طی می کنند - می گذرانند - وقت طلاست / یخوابون: قیلوله می کنند - استراحت می کنند - انشالله خواب خوش ببینند / یبلعون:می خورند - نوش جان می فرمایند - کوفته و ایناها / یحملون:آورده اند - تهیه نموده اند - برای لمباندن / آوردینون:تحفه می آورند - لطف میکنند - دستشان درد نکند / یکفکفکون: متلذذ می شوند - کیفور می شوند - برنج دانه بلند محسن / یفطرون:غذایی که هنگام اذان مغرب میخورند برای اتمام روزه - روزه شان را می گشایند - زولبیا و بامیه کیلویی چند؟ / بالابرون: پایین نمی آورند - می کشند تا نزدیکی های زانو - سرزمین موج های آبی / یقراقرقون:می گذارند - می نهند - آب حوضیـــــــــه / چخچخکنون: متلذذ می شوند - کیفور می شوند - چای محسن / یقرقراقرون: می سرایند - می خوانند - دقت شود که نباید با یقراقرقرون اشتباه شود / گیجگیجگیجون: حالتی که در سر بوجود می آید - دنیا تیره و تار می شود - گنجعلی خان زند قاجاریه / غشغشغشون: از حال می روند - احساس گرما و خفقان - انتقال از سال 64 به سال 88 / یقرقرقراون: از قبل با هم هماهنگ میکنند - دیت و میتینگ - دقت شود که نباید با یقراقرقرون و یقرقراقرون اشتباه شود / یختلطلون: بحث می کنند - گفتمان می کنند - دیشب صدای تیشه از بیستون نیامد / رمرمرنتکون:(از ریشه رمانتیک) نرم می شوند - لطیف می شوند - شاید به خواب شیرین فرهاد رفته باشد / رفترترون و یآمدمدون:آمد و شد می کنند - طی می کنند - دستتان درد نکند / دوره المیاه:دبلیو سی - محل اجرای اپرا - کاش می شد انتقال از 88 به 90 / مسمسمسون:سامانه پیام کوتاه - پیامک بازی - علم بهتر است یا ثروت؟ / شبیهیون: به مانند کسی بودن - به مثابه کسی بودن - دستمان درد نکند / لطلطلفون:مرحمت بفرمایید - منت گذارید - به درک اسفل السافلین / یطلطلبون:تقاضامندم - خواهشمندم - سانتافه مشکی بیاد ماشینش رو برداره از جلو در / المستملسون:تقاضامندم - خواهشمندم - پرشیا نقره ای بیاد ماشینش رو برداره از جلو دریکشنبه 1388/06/29
دوران زیبای اعتکاف
حاج آقای شمسی: اعتکاف اگر با صفا و با حضور قلب انجام گیرد،از لحاظ معنویت نسبت به حج چیزی کم ندارد.
بدرستی که مهر تایید بر فرمایش این بزرگوار می زنم.
این تغییرات و احساس سبکی و آن ناله های هنگام وداع گواهی است بر این مدعا.
عید سعید فطر مبارک
چهارشنبه 1388/06/25
حلال کنید
با اجازه ما رفتیم!
حلالمون کنید.
- الان رفتما!
سه شنبه 1388/06/24
باران
۲۴/۰۶/۸۸ بیست و پنجم ماه رمضان : باران بارید . چه بارونییییییی. هموجوووووور
سیل راه افتاده. به قول یه بنده خدایی تو اتوبوس الان یه سیل راه می افته و اسم شهرک غرب میشه شهرک شرق ![]()
ولی چه وقت خووووووبی.بعد از گذشت سه شب قدر و دیگه آخرای ماه.بارون اومد برای شستشو
جمعه 1388/06/20
در خلوت یار/ راهی بسوی دوست
معبود من!
به مسجد، سجده گاه عاشقان و سر بر آستان نهادگان و خانه امن و آرامش تو می آیم!
مکانی که پروازها از آن سر گرفته و محل نزول فرشتگان و مجمع عاشقان و محفل کروبیان است.
بدان امید می آیم که در کنار دوستان و مقربان قرار گیرم تا شاید گوشه چشمت بر من گنه کار افتد.
انسان اين اشرف مخلوقات، در پي دستيابي به کمال، به دنبال انتخاب است و اعتکاف انتخابي نيک، انتخاب همنشيني با قدسيان و فرشته خويان. معتکف، با پيوندي محکم و ناگستني با مبدأ هستي، در پي قرابت با محبوب، با چشيدن طعم شيرين وصل، چشمه سار جان را از زلال حضور لبريز مي سازد و با خطاب "ارجِعي اِلي رَبّکَ" به منزلگاه دوست مي شتابد و با او خلوتي معنوي را مي آزمايد.
اعتکاف توقفی ناآگاهانه در مسجد، بدون عشق به عبادت و قصد قربت نیست. آن چه می تواند موجب دل کندن از لذایذ زندگی مادی شود، خود باید لذتی برتر باشد. لذتی چون وصال محبوب، تقرب و نزدیکی به خدای بزرگ و قرار گرفتن در سایه سار محبت الهی. معتکف از خانه خویش بیرون رفته و آگاهانه عزم حضور در خانه حضرت حق می کند؛ حضوری آگاهانه، عاشقانه و خالصانه بر درگاه پروردگار یکتا. و چه جایی نیکوتر از مسجد جامع گوهرشاد در جوار حریم مطهر رضوی برای این توقف 3 روزه؟!
پیام اعتکاف، به یاد خدا زیستن است. اعتکاف گشت و گذاری است در کوچه پس کوچه های درون و گشتن در دنیای تو در توی دل و شناختن خود و مجاهده با نفس. روزهای اعتکاف، روزهای انس با پروردگار و بریدن از غیر و پیوستن به یار است. اعتکاف، هجرتی درونی برای سیر در دنیای باطن و مروری بر نفسیات خویش است تا گام تهذیب برداریم و کام بندگی برگیریم. ایام اعتکاف، اهل عبادت را عید حضور است و اهل غفلت را روزنه ای به سوی نور.
پیامبر گرامی اسلام (ص)، در بیان فضیلت اعتکاف، در سخنی گران بها فرمودند: "معتکف، همه گناهان را در بند می کشد." وهمین در بیان فشیلت اعتکاف کفایت میکند.
مرحوم علامه ی مجلسی درباره کمال اعتکاف می نویسد: " کمال اعتکاف در آن است که اندیشه و دل و اعضا بر مجرد عمل صالح وقف گردد و بر در خانه خدای جلیل و در برابر اراده مقدس او به حبس درآید و به زنجیر مراقبت او به بند کشیده شود و از آن چه روزه دار از انجام آن خودداری می کند، به طور تمام و کمال بازداشته شود ..."
مؤمنان در اين ايام، مرغ جان را در حريم امن دوست به پرواز آورده و با دلي لبريز از ذکر و دعا، به ضيافت رب الارباب بار يافته و سر بر آن آستان بي نياز مي سايند و .... تا يار که را خواهد و توفيق که را باشد.
در اين ماه، که هنگامه تحول است، عاکفان کوي دوست، با حضور در صحن و سراي دوست، پله هاي سلوک را پيموده و پله پله به خدا نزديکتر مي شوند. معتکف روزه اش، نمازش، حضورش در مسجد و ديگر اعمالش مايه تقرب است. در خانه دوست، سفره ايي از مغفرت و بخشايش گسترده شده و عاکف با صيقل روح و روان، زنگار گناه از دل مي زدايد. در این ماه که عشاق از سفره پرفيض الهي، لقمه هاي راز بر مي چينند و عطر قرآن از ژرفاي دل بار يافتگان، مشام جان را مي نوازد.
امید است حال که پس از سالها داشتن آرزوی حضور در این جمع ملکوتیان این فرصت نصیبم شده و از میان جمع کثیر هفت هزار و اندی ثبت نام شدگان نام این بنده حقیر که برای اولین بار در این مراسم ثبت نام نموده بودم نیز در جمع منتخبین به چشم می خورد، لیاقت این حضور را دارا باشم و بتوانم ملزومات نیل به کلام علامه ی مجلسی را فراهم آورم.
والسلام
20/6/88
اللهم عجل لولیک الفرج
پنجشنبه 1388/06/05
خدااااا دلم تنگه
دلم واسه اون ماه رمضونی که اون موقعا راهنمایی بودم تنگ شده...
دیگه اصلا اون خوشگلیه قدیما رو نمیشه تو چشماش دید...
چون چشمای ما دیگه جنبشو ندارن...
آخه دیگه ماه رمضون جاش یه اسم مونده که اونم دیگه زیاد پررنگ نیست...
دلم تنگ شده واسه اون قدیما که هر روز بعد از افطار میگفتم خدایا شکرت رفتم روز چهارم...پنجم...چقــــــــدر خودمو گنده میکردم...به رفیقام میگفتم من تا الان همشو گرفتم...
دلم تنگ شده واسه اون ماه رمضونا که وقتی میرفتیم افطاری خونه فامیلامون،سفره افطاری ساده بود...و دلهای ما خیلی ساده تر...ولی سفره های الان...ماشــــــالا...دلام که...
دلم تنگ شده واسه اون ماه خوشگله که میگفتم آخ آخ روزه بودم چرا فحش دادم...اوووه روزه بودم آب خوردم،ناظممون میگفت عیبی نداره چون به عمد نبوده...
دلم تنگ شده واسه اون سحر بلند شدنا...دعای ابوحمزه خوندنا...دیگه سحرم باهامون قهر کرده...
ماه رمضونه ما شده "چند ساعت دیگه اذونه؟؟؟" ، "خدااااا،امروز یه خورده آب بخورم،به جاش فردا تا شب روزه میگیرم!!!! " همش دنبال پیچوندنیم...افطارم که میشه، بدو بدو شبکه 3...حالا برو 2...آخرشم نمازمون میشه ساعت 11...حاجاقا تقبل الله!!!
یادش بخیر ماه رمضونا اول نماز میخوندیم بعد افطار میکردیم.تازه نمازمونم تو مسجد بود...
یادش بخیر اون موقعا موقع ماه رمضون تو خیابونا که راه میرفتیم پاچه کوتاه و غیره کمتر از ماههای دیگه بود.الان بیشتر نشده؟؟؟!!!
هــــِـــــــــــــــــــــــی.دلامون دیگه آبی نیست...
بارون اگه تو ماه رمضون بیاد چی میشه...آرزو میکنم...باران ببار
یکشنبه 1388/05/25
گفتگو در خیال
گفتم غم تو دارم،گفتا غمت سر آید گفتم که ماه من شو،گفتا اگر برآید
گفتم: دنبال یکی میگردم که حرفام رو هر وقت دلم خواست و هر کجا بودم فقط به اون بگم. اونم خوب بشنوه،به کسی نگه،خوب هم درکم کنه.
گفت: اون گمشدت منم که حرفات رو میشنوم و درک میکنم و درد دلهات رو پیش خودم نگه میدارم.با من حرف بزن،هر وقت و هرجا که دوست داری،هرجور که دلت میخواد.
گفتم: میخوام دوستم داشته باشه و من رو هیچ وقت از یاد نبره.
گفت: من قبل از اینکه تو دنبالم بگردی هم دوستت داشتم و یادت رو از خاطرم نمی بردم و به یادت بودم.
گفتم: حالا به غیر از شنیدن درد و دلم، کاری هم میتونی برام بکنی؟
گفت: بلـــــــــه.نه فقط میتونم مشکلاتت رو حل کنم،بلکه بدون اینکه بهت بگم هرجور صلاحت باشه کاراتو راست و ریس میکنم.
گفتم: اگه یه وقت کاری بکنم که دوست نداشته باشی،بعد دیگه ولم میکنی؟
گفت: نه دلم نمیاد.ناراحت میشم،ولی رهات نمی کنم و برات دعا میکنم.فقط یادت باشه که منو فراموش نکنی.
گفتم: چه کار کنم رابطمون محکم تر و قوی تر بشه؟
گفت: رسم دوستی و محبت رو همه میدونن.اینه: به یادم باش،باهام حرف بزن و همینطوری که من کارهایی رو که دوست داشتی انجام دادم،تو هم هرقدر که تونستی کارهایی رو که من دوست دارم انجام بده و ...
گفتم: و چی؟
گفت: و یه کار مهم تر از همه...من یه گره بزرگ دارم که به دست خدا باز میشه،ولی تو اگه دعا کنی خدا زودتر اون رو باز میکنه.
گفتم: یعنی خدا با دعا کردن من این گره رو باز میکنه؟!!
گفت: بلــــــه مطمئن باش. اصلا وقتی تو دعا کنی خود به خود کلی غم از من کم میشه.
گفتم: خیلـــــــــــــــی دوستت دارم.برای باز شدن گره کارت دعا میکنم...تو هم منو رها نکن.
گفت: منم خیلی دوستت دارم و تا همیشه همراهت خواهم بود.فقط یادت نره،منو فراموش نکن و هر کاری کردی باز هم برگرد پیشم. ضمنا برام دعا کن...حتما...زیاد...دوست عزیزم.
گل با صفاست اما بی تو صفا ندارد گر بر رخت نخندد در باغ جا ندارد
پنجشنبه 1388/04/04
در حاشیه ی انتخابات/ من نوشتم جوش ، او خواند پیچ
I WROTE WELDING , HE READ SCREW
WHERE IS MY WELDING?!
موضوع: نامه ی نفر سوم انتخابات اخیر به شورای ...
پیش نویس:
طراحی اجزای ماشین به عنوان سخت ترین درس گروه مکانیک ارزش اینو داره که یه پست دربارش بنویسم اینجا
افتتاحیه:
بله.همانطور که گفتم من جوش رو نوشتم و او پیچ را خواند. پس جوش من کوش؟!دلیل اینکه اومدم اینجا بنویسم هم خوشحالیه بیش از حده.
مقدمه:
از اونجایی شروع کنم که جوگیر شدم و این ترم این درس رو برداشتم. تازه اونم با استادی که کلا سیستمش فرق می کنه و به قول خودش سیستم آلمانی کار میکنه. استادی که جزوه ی 510 صفحه ای رو خط به خط تدریس می کنه. تازه اونم با حروف و کلا سیستم آلمانی (سیستم DIN ) و بخاطر کله ی خلوتی که دارند معروفند به کلِ آلمانی (منظور از کل ، کچل میباشد).
این درس مشتمل بر 5 فصل استحکام ، پیچ ، جوش ، شافت و توپی ، فنر می باشد.
وسط نویس:
کتابی و با ادب می نویسم که بخندم ( bEkhEndEm) دور همی
مشروح اخبار:
ایشون (کل آلمانی) یه امتحان میان ترم می گیرن که شامل 3 مسئله می باشد که هریک دارای 25 نمره می باشند که از این 3 مسئله باید 2 مسئله را به دلخواه حل کنیم. وقت امتحان هم 3 ساعت می باشد و نمره ی امتحان همانطور که ذکر گردید 50 نمره می باشد. ضمنا از یک فصل مسئله ی تکراری نمی دهد در این امتحان.
خلاصه من برای این امتحان فصل مربوط به پیچ رو بی خیال شدم و دیگر فصل ها را مطالعه نمودم.گفتم فوقش اگه از 3 تا مسئله یکیش هم از پیچ باشه من اون 2 تای دیگرو جواب میدهم.
دست بر قضا امتحانی که گرفته شد شامل 3 مسئله از استحکام و جوش و پیچ بود. اینجانب که در انتخابات ریاست جمهوری
این امتحان مورخه 20 خرداد برگزار گردید و در تاریخ 1 تیر نتایج آن در برد مکانیک زده شد و جلوی اسم اینجانب نوشته شده بود استحکام 17 – جوش 0 – پیچ 0 -
خلاصه این به معنای آن است که دهانمان سرویس (یا همان مسواک)
تنقلات:
امتحان پایان ترم هم از 50 نمره میباشد که مجموعا با میان ترم می شود 100 و در نهایت هر نمره ای که حاصل شود تقسیم بر 4 می شود. بله تقسیم بر 4.
این اصلا به معنای آن نیست که راحت می شود نمره خوب گرفت و راحت پاس کرد و اینها.نخیر. نمی دانم با توضیحات رفته میزان خفن بودن این درس مشخص شده یا نه. ولی با وجود اینکه نمرات را در واقع از 25 نمره می دهد ، از حدود 200 دانشجویی که با این استاد این درس را بر می دارند یه چیزی حول و حوش صد- صد و پینچا تاشان حذف میکنند این درس را. (موقع امتحان پایان ترم همچی خلــــــــــــوت) و از آنهایی هم که می آیند نصفشان می افتند و نمی توانند پاس کنند.
ادامه ی گزارش:
پس چی شد؟ کل نمره ای که از میان ترم گرفتم 17 بود. نشستیم یه حساب کتابی کردیم دیدیم فوق فوقش هم پایان ترم را کامل 50 هم بگیریم با آن 17 می شود و تقسیم بر 4 می شود و ... 67 و اصلا با آن جمله ای که ترمی (یعنی در طول یک ترم کامل) می گفتیم طراحی اجزا را یا باید 20 گرفت یا حذف جور در نمی آید.
این شد که بر آن شدیم که ما هم حذف کنیم این درس را.
کمی بعد از اخذ این تصمیم به خودمان گفتیم که ببند دهنته (bEband dahanETE ) و دیدم که خداییش حسش نیست که دوباره این درس کذایی رو بخونیم و اینها. پایان ترم در تاریخ 3 تیر برگزار نمود.
خلاصه پایان ترم هم دادیم و فکر کنم 45 بشم از 50.
زندگی زیبا می شود:
ایــــــــــنها همه گذشت تا به امروز که روز اعتراض به نمرات امتحان میان ترم بود. بالاخره نوبت به اینجانب رسید و داخل اتاق استاد مذکوره گردیدم و گفتم استاد چگونه شده که اینجانب آن همه برای مسئله جوش نوشتم و نمره ای که از جوش به اینجانب تعلق گرفته از این قسمت صفر میباشد.
استاد که اتفاقا خیلی با کمالات میباشند (و البته کل) گفتند برگه ات را می آورم. آورد و مشاهده گردید که در آن که مشتمل بر 2 برگه آ-چهار متصل به هم بود فقط جواب سوال استحکام موجود می باشد و در حد 2-3 خط در مورد پیچ. ایشان گفتند که شما به استحکام و پیچ جواب داده ای که از استحکام 17 نمره نصیبت گردیده و از پیچ متاسفانه نمره ای نگرفته ای.
آنجا بود که لحظه ی خوش زندگی من بود و گفتم استــــــــــــــــاد من به جوش جواب دادم و آن هم در برگه ی دیگر.به علت آنکه برگه ی اول دیگر جا نداشت.
خلاصه تو ورقه ها گشتیم و اون برگه ی دیگم هم پیدا شد و تصحیح کرد و جای شما خالی توفیق کسب 23 نمره از جوش نصیب بنده حقیر گردید و همانطور که مستحضرید میان ترم شد 40.
پایان ترم هم 45 که مجموعا می شود 85 و تقسیم بر 4 چند میشه؟ بله دیگه.زندگی زیبا می شود.
اعلامیه :
اعلام میکنم که قویا طرفدار جناب آقای دکتر محمود احمدی نژاد هستم و به ایشان هم رای دادم. با وجود اینکه خیلی ها به من رای دادند.
بیانیه :
آخه کل آلمانی رو چه به تصحیح کردن امتحان؟
از این اشتباها خیلی کرده.اصلا معروفه به اشتباه و سوتی در تصحیح
شورت استوری:
با تشکر از جناب آقای حجت الاسلام والمسلمین غلامعلی پور که بسیار استاد شریف و با کمالات و با اخلاق و محجوب و محبوبی هستند.ایشان استاد اخلاق اسلامی می باشند.با وجود تمامی موارد ذیل :
1. کلا 3 جلسه سر کلاسش رفتم اونم در حد نیم ساعت
2. تو همون 3 تا نیم ساعتی که رفتم سر کلاس پدر ایشان را در آوردم من ملعون
3. بیش از نیمی از جزوه ی ایشان را نداشتم و از 5 عدد سوال تشریحی امتحان فقط 2 تای آنها در جزوه ی من بود و 3 تای دیگر کاملا بلغورینگ
همین دقایقی پیش ملاحظه شد که ایشان 20 داده اند به من مفلوک (شرمسارم استاد بزرگ)
این نیز مضاف بر آن خوشحالی گردید.
شکایت:
من که گفتم یا 20 یا حذف. الکی که یه حرفو نمی زنم که
یک تصمیم سیاستمدارانه و هوشمندانه و سرنوشت ساز باعث شد که حذف نکنم این درسو.در نتیجه ...
پس گرفتن شکایت:
با توجه به اوضاع اخیر گروه مکانیک که در شرف عوض شدن مدیر گروه می باشد، چون این موضوع را مهم تر از موضوع شکایت خود می دانم ، لذا شکایتم را پس گرفته و اعلام می دارم که اون بالای بالا که نوشته ام موضوع ، منظور از آن 3 نقطه امنیت امتحانات می باشد.
